نگاهی به تاریخ دریای مازندران

نگاهی به تاریخ دریای مازندران

 رییس جمهور قزاقستان "نور سلطان بایف "در نشست کشور‌ها‌ی دریای خزر اعلام داشت: "قرار داد 1940 ایران و شوروی سابق به تاریخ پیوسته است. " حالا این پرسش ایجاد می‏شود که آیا جمهوریهای استقلال یافته شوروی ملزم به رعایت معاهده ایران و شوروی هستند ؟   قاعده کلی آن است که وقتی دولت جدیدی ظهور می‏یابد، بر اساس اصل جانشینی دولتها متعهد به دولت سلف خود نیست زیرا براساس یک اصل موسوم به "ولادت مطهر " یا "دکترین لوح پاک "قاعده انتقال دولت جدید که طرف معاهده نبوده را نمی‏توان طرف اصلی دانست، از سوی دیگر دولتهای طرف آن معاهده نیز ناچار نیستند که دولتی وارث را به عنوان طرف اصلی یا دولت جانشین بپذیرند. اما جمهوری‌ها‌ی استقلال یافته شوروی سابق طبق بیانیه (آلماتی 21 دسامبر 1991 )پایتخت کنونی قزاقستان مقید بودن به تعهدات شوروی سابق را مورد تاکید قرار داده اند. همچنین آن‌ها‌ اجرای تعهدات ناشی از قرار دادهای روسیه کنونی مورخ 5اکتبر 1994 و نظریه فدراسیون روسیه به عنوان جانشین اصلی را تضمین کرده اند، بر همین اساس باید معاهده 1921و 1941 را(که به گفته نظر بایف به تاریخ پیوستهاست و با این جمله‌ها‌ تمام حقوق قانونی ایران را به زیر سئوال می‏برد)، پذیرفته باشند. اما آنها عقیده دارند که در هیچ کدام از قراردادها سخنی درباره تقسیم دریا یا منافع آن نرفته است و هیچ مرز تقسیم بندی بین دو کشور وجود ندارد. اما " عهدنامه 1940" چیست؟ این قرارداد پس از عهدنامه‌ها‌ی ضعیف ترکمنچای و گلستان به تاریخ 5 فروردین 1319 شمسی در تهران به امضای دو کشور رسید و برابری رفتار نسبت به پرچمهای دو کشور، اعمال حاکمیت مشترک را مورد تایید قرار داد، زیرا پرچم هر کشوری نشانه حاکمیت آن دولت است و پذیرش اعمال ورفتار یکسان در قبال پرچمهای دو کشور. این قانون بیانگر این واقعیت است که ایران وروسیه داری دارای حق حاکمیت برابر هستند. در فصل 13 این عهدنامه این گونه بیان شده است: "که طرفین بر طبق طولی عهد نامه 26 فوریه 1921 موافقت دارند که در تمام دریلی مازندران مرز کشتیها به جز کشتیهای متعلق به ایران یا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا متعلق به اتباع و دستگاههای بازرگانی و حمل ونقل یکی از طرفین متعهدین که زیر پرچم ایران یا اتحاد شوروی سیر میکنند نمی‏توانند وجود داشته باشد. " درباره وضعیت حقوقی ماهیگیری در دریای مازندران نیز قرارداد 1940 قوانین مشخصی دارد. علاوه بر اینکه یک منطقه دو مایلی از نوار ساحلی به طور انحصاری به طرفین تعلق دارد. اختلاف بر سر استفاده از منابع دریای مازندران است، زیرا اکتشاف‌ها‌ی جدید خبر از وجود منابع نفتی، گازی فراوانی را در این منطقه می‏دهد. 28 میلیارد بشکه نفت قابل استخراج، 78 گونه ماهی، مناسبترین محیط برای زندگی ورشد ماهی خاویار که 90 درصد صید را به خود اختصاص داده است کشور‌ها‌ی حاشیه را بر آن می‏دارد که هرکدام برای بدست آوردن مزایای بیشتری اقدام نمایند. منابع نفتی وگازی این دریاچه بزرگ بسته کشورهای فقیری مانند آذر بایجان، ترکمنستان وقزاقستان را بی نیاز کند، عدهای نیز معتقدند: "روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان دست وسرهای جداشده یک بدن می‏باشند !سیاست آنها با ایران بسیار متفاوت می‏باشد و شاید هم این راهی باشد تا ایران را در انزوای سیاسی قرار بدهند ! همانطور که می‏دانید این دریاچه نامهای متفاوتی دارد؛ مانند:"ا دریای مازندران "،در اسنادی که در موسسه‌ها‌ی معتبر روسیه آمده است که "نوحین زیس " برای روسها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نمود، و ذکر کرد ایرانیان آن را قرنها "دریای طبرستان " می‏خوانند ولی چون واژه" مازندران" میان بومیان طبرستان جایگزین گشت آن را دریای مازندران می‏خوانند. (سفر نامه ملنگوف روسی ). همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بر روی نقشه‌ها‌ ثبت کرده اندکه در "دایره المعارف استاد مصاحب " می‏توان این واژه را مشاهده نمود. گذشته آن نام طبرستان به دلیل مجاورت دولت طبرستان بوده است از طرفی" هیرکانیا" درمنابع یونانی ولاتین آمده است. ونام‌ها‌ی؛ ساری، خراسان، گیلان، و جرجان که زمانی بر روی این دریاچه بوده، همگی به منطقه‌ها‌یی از طبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقی مانده می‏باشد. ) بر می‏گردد. (مازندران واستر آباد نوشته، علی یوسف نیا. )" تاج الدینی " تاج الدینی" نماینده تبریز در مجلس هفتم در سئوالی از وزیر امر خارجه علت تغییر نام این دریا از" مازندران"به "خزر"را با جمله‌ها‌ی زیر خواستار شده بود، دریای شمال ایران (دریاچه )از دیر بازبه یکی از نام‌ها‌ی ایرانی معروف بوده است، در نوشته‌ها‌ی بیشتر تاریخ نگاران معروف ایرانی از این دریا به دم نام دریای طبرستان یا دریای مازندران نام برده شده است که در سندها و دایره المعارف معتبر نیز هر دو نام مهر تاییدی بر ایرانی بودن این دریا در طول تاریخ بوده است. ایرانیان آن را قرن‌ها‌ دریای طبرستان میخواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان طبرستان رایج گشت آن را دریای مازندران خوانند، در هیچ کدام از نام‌ها‌ی قدیمی نام خزر نبوده است این نام غیر ایرانی و مجعول وارد اسناد از جمله قرار داد‌ها‌ی ضعیف گلستان وترکمن چای شده است؛ خزر واژه ای است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالی دریا ساکن شده اند (وبه دین یهودیت گرویده بودند، بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا باب الابواب در شمال قفقاز به هنگام حکومت ساسانیان که برای جلوگیری از ویران گریهای آنان صورت گرفت هنوز پابرجاست. وبه شهر‌ها‌ی ایران، ارمنستان و آذربایجان که جزءقلمرو ایران بودند، هجوم می‏آورند). دریای قزوین که این نام عربی شده "کاسپین "که امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل "بحر القزوین "استفاده میشود. در حال حاضر واژه‌ها‌ی، دریای هیرکانی، آبسکون، وطبرستان امروزه دیگر رایج نمی‏باشد. در پایان باید خاطر نشان کرد که "مهدی صفری "معاون وزیر خارجه و نماینده ویژه ایران در امور دریای مازندران هم بیان کرده است: "تاکنون هیچ گونه مرز سیاسی در دریای خزر (مازندران ) ترسیم نشده است. وی اظهار داشت: بر خلاف تصور برخی افراد که فکر می‏کنند، در زمان شوروی سابق دریای مازندران میان ایران و شوروی تقسیم شده بود که اینگونه نیست.

   گذری بر تاریخ دیلمستان

   مهدی امیری نظریبرسری<  شمال ایران محلی امن برای پناهجویان            پس ازشکست و انقراض ساسانیان, کشور ما چندین قرن در اشغال بیگانگان عرب, ترک و مغول بود. تنها در شمال ایران بود که اقوام ایرانی کماکان استقلال خود را حفظ کرده بودند. پس از یورش اعراب به ایران سه خاندان بزرگ شمالی یعنی اسپهبدان مازندران(آل باوند), دیلمیان آل زیار و دیلمیان آل بویه در مجموع نزدیک به 1000 سال گیلان و مازندران و گاها در مقاطعی سراسر ایران را در کنترل خود داشتند
تقریبا تمام بنیانگذاران سلسله های برخاسته از شمال مثل آل باوند, آل زیار, آل بویه , قارنیان (مازیار), شیرویه (اسفار شیرویه), ... وجستانیان , ماکان کاکی ... خود را منتسب به به پادشاهان اسطوره ای یا تاریخی ایران چون کیخسرو, یزدگرد... میکردند. بدیهی است انتساب این سلسله ها به پادشاهان دوران قبل از حمله اعراب متکی بر هیچ سند معتبر نبوده , بلکه بیشتر جنبه تبلیغی داشته و برای جلب حمایت مردم بود , این امر در عین حال نشان دهنده بازگشت روحیه ملی (پس از شوک اولیه اشغال کشور) و ارج گذاری "ایرانیت" بین مردمی بود که دیگر حاضر به تحمل تحقیر و جور و ستم توسط اشغالگران بیگانه نبودند.
    شمال ایران بخاطر حفظ نسبی استقلال خود از اعراب و سلسله های ترک نسب , مغولها و حتی شاهان ساسانی همیشه مامن و پناهگاهی برای دیگر هموطنانمان که در معرض پیگرد و اذیت و آزار و قتل توسط بیگانگان و یا مستبدان خودی بودند به حساب می آمد. نمونه اش: مهاجرت مزدکیان و مانویان به شمال, فرار هزاران نفر دگراندیش که به اتهام مرتد, گبر, رافضی... جانشان در خطر بود به شمال, و پناه بردن سه اندیشمند و فرزانه بزرگ میهن مان یعنی فردوسی, ابوریحان بیرونی و ابن سینا از دست سلاطین ترک به دربار شهریاران آل باوند, آل زیار و آل بویه .

    در زمانه ای که قبح بیگانه پرستی و وطن فروشی نزد بسیاری ها ریخته شده, و نزد بسیاری حتی مایه "سربلندی" گشته, شاید این چکیده که سرگذشت میهن دوستی واز جان گذشتگی نیاکان ما برای حراست از مام میهن است،کمکی باشد به تقویت روحیه آزادگی و پیکار با شر و پلیدی و قیمومیت از جانب بیگانه و خودی.
  < دیلمیان آْل زیار     آل زیار
     آل زیار شاخه ای از دیلمیان و یکی دیگر از سلسله پادشاهان ایرانی تبار برخاسته از شمال ایران هستند که در دوره بین (316 تا 483 قمری / 928 تا 1090میلادی) بر سرزمینهای گیلان, طبرستان(مازندران), گرگان, قزوین, ری, اصفهان و خوزستان فرمانروایی کردند. شاهان آل زیار به گسترش فرهنگ و علوم و ادبیات کمک فراوانی کرده و تعدادی از آنان چون قابوس بن وشمگیر و کیکاووس بن اسکندر خود نیز آثاری را مکتوب نمودند. از قابوس وشمگیر اشعار و رسائل و از کیکاووس اثر با ارزش قابوس نامه بر جای مانده است.
مردآویج
    بنیانگذار آل زیار مردآویج فرزند زیاربن وردان شاه گیلی است, که خود را از شجره آرغش پادشاه گیلان در زمان کیخسرو معرفی میکرد, اما آنچه که از نوشته های خود زیاریان و دیگرانی که در همان صده یا بعداز آن میزیستند برمی آید جد اینان وردان شاه گیلی از دهقانان گیلانی بود , و مردآویج و برادرش وشمگیر در گیلان به کار کشاورزی مشغول بودند. مردآویج سپس به سپاه سردار دیلمی اسفاربن شیرویه پیوسته و تا فرماندهی لشگر او صعود کرد. با استفاده از جو نارضایتی مردم و اطرافیان اسفار شیرویه از شیوه حکومت وی , مردآویج با کمک سردار دیگر دیلمی ماکان کاکی بر او شوریده و زمام امور را بدست گرفت. به تدریج قلمرو وی گسترش یافته, گرگان, طبرستان, دیلم, ری, اصفهان, همدان, بهبهان و اهواز را زیر سلطه خود درآورد. تا این زمان برادرش وشمگیر کماکان در گیلان به کشاورزی مشغول بود, اما از طرف مرداویج فراخوانده شد و گویا اول نپذیرفت و بالاخره با اکراه به وی پیوسته و حکمرانی ری به او سپرده شد. در همین دوران پسران بویه, علی, حسن و احمد بنینگذاران سلسله دیلمیان آل بویه که تا آن زمان در لشگر ماکان کاکی بودند نیز به مردآویج پیوستند.
    معروف است که مردآویج به ملیت ایرانی ارج بسیار میگذاشت و در صدد احیا حکومت واحد سرتاسری در ایران بود. آداب و سنن ایرانی که پس از حمله اعراب کم کم به فراموشی سپرده شده و تنها در مناطق شمالی کشور هنوز مرسوم بودند در دوره مردآویج و دیلمیان آل بویه دوباره در دیگر نقاط ایران گسترش یافت. مورخین روایت میکنند که یکی از بزرگترین و با شکوهترین جشنهایی که در ایران پس از حمله اعراب برپا شد, برگزاری جشن سده در دوره مردآویج در شهر اصفهان بود. ابن مسکویه در این باره می نویسد: زمانى که شب آتش‏ افروزى جشن سده فرا رسید، مرداویج از مدتى قبل از این دستور داده بود، از کوهها و نواحى دور دست هیزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاینده‏ رود حمل کنند، همچنین فرمان داد نفت‏ اندازان و آتش‏ افروزان و کسانى که در افروختن آتش مهارت داشتند و مى‏توانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان کوهى و تلى باقى نماند که در آن هیزم و بوته‏ هاى خار تعبیه نکرده باشند .
    پس از فتح اصفهان مردآویج قصد حمله به بغداد و برافکندن خلافت را داشت. اما خلیفه نیز بیکار ننشسته بود. به سال 323 قمری برابر با 935 میلادی چهار روز پس از برگزاری جشن سده در اصفهان, توسط تعدادی از غلامان ترک در حمام کشته شد. اسامی دو تن از این ترکان توزون و بجکم بود که بعدها در دستگاه خلافت مشعول کار شدند.
وشمگیر پسر زیار
    پس از مرگ مردآویج مردم دیلم و گیلان به رایزنی پرداختند و وشمگیر را به پادشاهی برگزیدند. وی از ا قتدار برادرش برخوردار نبود و اصفهان و ری را پس از نبردهایی چند با دیلمیان آل بویه از دست داد. وشمگیر در حین شکار از اسب فرود افتاد و فوت کرد.
بهستون پسر وشمگیر
    پس از مرگ پدر به جایش نشست, اما سران آل زیار پسر دیگر وشمگیر یعنی قابوس را بر او ترجیح داده و او را بر مسند نشاندند. بهستون با کمک آل بویه بر مازندران و قابوس بر گرگان حکومت میکردند.
شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر
   قابوس بن وشمگیر پس از مدتی حکمروایی بر گرگان, در نبرد با عضدالدوله دیلمی شکست خورده و به نیشابور گریخت. و پس از 18 سال بر اثر ضعیف شدن دیلمیان, با کمک امیر سامانی سپاهی گرد آورده و گرگان را دوباره تصرف کرد. و بعدها متصرفات خود را به مازندران و رویان و چالوس و شرق گیلان توسعه داد.
   قابوس پادشاهی ادیب و شاعری توانا بود, به دو زبان فارسی و عربی شعر می گفت , خطی خوش داشت و در نجوم و دانشهای دیگر صاحب نظر بود. ابو ریحان بیرونی نیز در گریز از دست سلطان محمود در دوره مجدالدوله دیلمی به ری گریخت. پس از مدتی از آنجا رهسپار طبرستان شد. چندی در نزد فرمانروایان شروینی آنجا گذراند, و کتاب مقالید علم الهیه را به نام اسپبد مرزبان بن رستم (مولف مرزبان نامه طبری) نوشت, و هم توسط او به دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر زیاری (388_403) پیوست.
    در خدمت قابوس زیاری بود که بیرونی کتاب الاثار الباقیه را به نام او نوشت (391 ق/1000 میلادی)
ذبیح الله منصوری در کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق می نویسد: در نیمه دوم قرن چهارم هجری ابن سینا به گرگان نزد آل زیار رفت. و براحتی زندگی می کرد و هرکس را که بی بضاعت بود به رایگان معالجه می نمود و چون از قابوس وشمگیر زیاری مقرری دریافت می کرد, معالجه رایگان مردم در وضع معاش او تاثیر نامطلوب نداشت. ابن سینا بدون دغدغه اوقات فراغت را صرف نوشتن رساله ها میکرد.
قابوس به سال 403 قمری برابر با 1012 میلادی درحالیکه خلع شده و از سیاست کناره گیری کرده بود درگذشت.
دیگر زمامداران آل زیار
:
فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس
انوشیروان بن منوچهر
جستان بن انوشیروان
کیکاووس بن ساکندر
    کیکاووس نویسنده کتاب معروف قابوس‌نامه می باشد. قابوس‌نامه مشتمل بر 44 باب در ندرز و داستانهای عبرت‌انگیز و بیان آداب و آیین بسیاری از هنرها و پیشه‌ها، نه تنها نام خود او، بلکه نام آل زیار را در شمار چهره‌های ادب‌پرور درآورده است .    <دیلمیان آل بویه          شمالی ها که هنوز پس از 300 سال اشغال ایران توسط اعراب کماکان استقلال نسبی خود را در مقابل مهاجمان حفظ کرده بودند, پس از قیامهای خرمدینان به رهبری بابک, سرخ علمان به رهبری مازیار, و کوششهای ماکان کاکی, اسفار بن شیرویه و بویژه جنبش تقریبا سراسری مردآویج زیاری که پایه های خلافت را به لرزه درآورد, دیگر قانع به محدود کردن تلاشهای خود به سرزمینهای ساحلی دریای مازندران نبوده, و افق های دورتری, افقهایی به گستردگی سراسر ایران را در چشم انداز فعالیتهای خود قرار داده بودند. فرزندان ابو شجاع ماهیگیر گیلانی که در ارتشهای سرداران ایرانی چون, سامانی, ماکان, اسفار ومردآویچ به سپاهیگری مشغول بوده و آزموده شده بودند, سردمدار جنبشی گردیدند که دستآوردهای فراوان نظامی, فرهنگی, علمی در کارنامه صدسال فرمانروایی شان ثبت گردیده است. از جمله تسلط بر مرکز خلافت که ارنولد توین بی در کتاب تاریخ تمدن در این مورد مینویسد: "سلسله آل بویه نخستین سلسله ای بود که ایالت متروپولیس خلافت را _عراق_ اشغال کرد و سلطه مستقیم بر خود خلافت پیدا نمود. آل بویه ایرانیان اهل گیلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسی اوج پیشرفت ایرانیان در قدرت سیاسی جهان اسلام در مقابل اعراب بود". دوره کوتاه (صد ساله) بین ضعف قدرت خلافت بغداد و یورش اقوام ترک و مغول که دوران اوج قدرت دیلمیان آل بویه و استقلال ایران بود, جدا از موفقیتهای نظامی, دوران رشد فرهنگی و علمی جامعه و ظهور غولهای علمی ادبی نیز بود. بزرگانی چون رازی, علی عباس و ابن سینا در سایه حمایتهای آل بویه پرورش یافتند. ابن سینا نیز در دوره علا الدوله دیلمی وزیر وی شد. ابو ریحان بیرونی نیز در گریز از دست سلطان محمود در دوره مجدالدوله دیلمی به ری گریخته و پس از مدتی به نزد مرزبان بن رستم از اسپهبدان مازندران رفت. سیریل الگود در کتاب تاریخ پزشکی ایران می نویسد: " از نظر تشویق و تقویتی که معزالدوله (احمد بویه) از فن طبابت و از بیمارستانها بطور کلی میکرد ورود او را به بغداد باید آغاز عصر نوینی در علم پزشکی دانست". آغاز بکار رصدخانه دیلمى ایران به مدیریت "ابوسهل کوهى طبرى" 15 اکتبر سال 987 میلادى. ابوسهل پسر رستم در زمان خود از ریاضى دانان برجسته، و به رموز فضا و علم هیات آشنا بود و کار "رصد" ستارگان را از همین روز آغاز کرد. این رصد خانه که چند ریاضى دان دیگر در آن به کار سرگرم شده بودند به تصمیم و هزینه شرف الدوله دیلمى از امیران این دودمان میهندوست ایرانى ساخته شده بود. همدان, اصفهان و ری در این دوره به مراکز بزرگ علمی و فرهنگی بدل شده و دارای کتابخانه های بزرگی بودند که شهرتی فراوان داشتند. بویژه کتابخانه ری که بوسیله مجدالدوله دیلمی ساخته و بوسیله سلطان محمود غزنوی سوزانده شد شهرتی عالمگیر داشت
    گرچه رنسانس ایرانی دوره آل بویه به سبب یورش اقوام ترک و مغول نتوانست از تداوم لازم برخوردار بوده و به تثبیت دستاوردهای کسب شده برای تغییر بنیادین در ساختار جامعه برخوردار شود, اما مهر خود را در سرنوشت میهن مان زده و با احیا بعضی سنت های ایرانی و ایجاد حس میهن پرستی در جامعه, اندیشه تعلق به ملت را جایگزین تعلق به امت نمود, امری که به بقا ما به عنوان یک ملت با پارامترهای لازمش که در مقوله کشور تجسم می یابد کمک نمود
فرزندان بویه
علی بویه
      علی و برادرانش حسن و احمد پس از ترک پدر و کار ماهیگیری و کشاورزی در گیلان در آغاز به سپاه ماکان کاکی پیوستند. مدتی بعد به مردآویج زیاری پیوسته و از طرف او علی به سمت والی کرج برگزیده شد, بعداز پیوستن نیروهای تازه دیلمی و افزایش سپاهیانش علی به اصفهان رفته و با شکست سپاهیان منتسب به خلیفه آنجا را آزاد میکند. برای پرهیز از درگیری با سپاهیان مردآویج علی اصفهان را به زیاریان سپرده و عازم شیراز گردید. پس از غلبه بر یاقوت و فتح شیراز .مامداری آل بویه رسما اعلام گردید. علی قبل از مرگش در سن 59 سالگی امارت فارس را به برادرزاده خود , فنا خسرو که پسر حسن بود سپرد
حسن بویه
     حسن برادر کوچکتر علی پس از قتل مردآویج بدست غلامان ترک اصفهان و ری و همدان را متصرف شد. وی در سن هفتاد سالگی فوت کرد
احمد بویه
   احمد بویه که خوزستان را از دست عمال خلیفه آزاد ساخته بود پس از تثبیت موقعیت خود, به فکر تهاجم به مرکز متروپل اشغالگر یعنی بغداد افتاد, وبالاخره در تاریخ 334 قمری برابر با 945 میلادی بغداد را فتح کرد. مرکز خلافت, جایی که نزدیک به سیصد سال فرمان کشتار هزاران هزار ایرانی از آنجا صادر میشد, مسلخ ابو مسلم, مازیار و بابک... فتح شد. کاری را که یعقوب لیث شروع کرد, مردآویج ادامه داد و جانش را بر سرش گداشت, کوچکترین فرزند ابو شجاع ماهیگیر گیلانی به اتمام رساند. احمد بویه در سن 53 سالگی براثر بیماری درگذشت

    پس از علی, حسن و احمد مقتدرترین زمامدار آل بویه فنا خسرو ملقب به عضدالدوله دیلمی (فرزند حسن) بود
    تاسیس بیمارستان عضدی بغداد به توصیه محمد زکریای رازی، فیلخانه عضدی، کتابخانه عضدی شیراز و بند امیر بر رود کر، از بناهایی است که در دوره وی ساخته شدند. 
     با مرگ وی به تدریج از اقتدار آل بویه کاسته شد. در فقدان یک نیروی سراسری و عامل متحد کننده مردم بود که چشمان طمعکار نیرویی مخرب و ویرانگر ( و بد تر از هرچیز متعصب و سر سپرده خلیفه) به میهنمان دوخته شد. چشمان محمود از سلاله ترکان غزنوی .
  < مازیار (ماه ایزد یار) ، رهبر جنبش سرخ علمان شمال          بدشانسی یا اقبال, میهن مان ایران از نظر جغرافیای سیاسی در جایی است که از بدو موجودیتش به مثابه یک کشور همیشه مورد یورش و تهاجم و چپاول از سوی همسایگان دور و نزدیک خود بود. متجاوزان به مرز و بوم ما گاه اقوامی بودند با مناسبات اجتماعی و اقتصادی بسیار عقب مانده و فقیر مثل عرب, ترک , تاتار و مغول... که در جستجوی سعادت و زندگی بهتر به سمت ایران کشیده می شدند و گاه امپراتوریهای بزرگی چون آشور, یونان دوره اسکندر, روم, عثمانی, استعمار بریتانیا و اکنون آمریکا که برای گسترش امپراطوری خود, و بویژه در دوران اخیر برای چپاول منابع سرشار طبیعی میهن مان چشم طمع به این مرز و بوم داشته و دارند. تا زمانه و نظم جهانی به شکل کنونی آن باقی است این خظر هم باقی خواهد ماند .

   بدیهی است که نیاکان ما در مقابل این تجاوزات بیکار ننشسته, بلکه به دفاع از میهن پرداختند. وگرنه با توجه به تعدد و گستردگی و ویژگی به شدت خشن و غارتگرانه تجاوزات و اشغالگریها, اگر مقاومتهای مردمی و جنبشهای استقلال طلبانه و میهن پرستانه نبود, ایران هم چون بسیاری از ممالک کاملا از نقشه جهان حذف می شد و یا مانند بسیاری دیگر در مقابل این چنین یورشهایی دچار دگردیسی ملی شده (همانند مصر, ترکیه, تونس...) و به صورت کشوری عرب یا ترک در می آمد .

    همچنین بدیهی است که دامن همه عاری از لکه های ننگ وخیانت نبود. خائنین, میهن فروشان, و نوکرصفتانی که به دستبوس متجاوزان و اشغالگران میشتابند و گاها آنان را به تجاوز تشویق میکنند , بودند, هستند و خواهند بود. وگرنه میهن پرستی و قهرمانی معنایی نمیداشت اگر میهن فروشی و جبونی نمیبود. اگر خاطره سلحشوران و جان برکفان تلاشگر راه استقلال کشور و سعادت مردم در دل تک تک ایرانیان جای داشته و همیشه به نیکی و سرافرازی یاد میشود, نام نوکران بیگانه اگر مدفون در سیاهچالهای فراموشی نباشد, با اکراه و به خاری و تنفر یاد میشود

    شمال ایران همیشه از سنگرهای مستحکم دفاع از میهنمان بود. به روایتی حتی سپاه اسکندر که تا مرزهای چین پیش رفت کنترلی بر گیلان و مازندران نداشت. شمالیها پس از اشغال دیگر مناطق ایران, بویژه پس از تهاجمات اعراب و مغولها برای استقلال ایران حماسه های بسیاری آفریدند. بیاد داشته باشیم که تا 350 سال بعداز حمله اعراب گیلان و مازندران هنوز استقلال خود را حفظ کرده بودند. پطروشفسکی مینویسد: در سال 651 میلادی(31ه) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ایران تقریبا, تا آمو دریا(جیحون) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و سرزمینهای کرانه دریای خزر, یعنی دیلم و گیلان و طبرستان مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند... در نواحی کرانه دریای خزر(طبرستان, گیلان, دیلمستان) تا نیمه دوم قرن سوم هجری (نهم میلادی) زرتشتیگری تفوق داشت... گیلان و دیلمستان هرگز به زیر فرمان عربان در نیامدند. دودمان ایرانی (دیلمی) آل بویه (از 325 تا 447 ه) که در غرب ایران و عراق حکمروا بوده و بغداد را مسخر ساخت (334 ه) خلفای عباسی را عملا از قدرت سیاسی محروم نمود و فقط حکومت شبح آسای روحانی را برایشان باقی گذاشت. /پطروشفسکی/اسلام در ایران/ترجمه کریم کشاورز

    آرنولد تون بى مینویسد: اشغال بغداد در سال 945 میلادى بوسیله آل بویه یکى از دولتهاى جانشین خلافت عباسى ثابت کرد که فروپاشى خلافت عباسى که در قرن نهم میلادى شروع شده بود یک امر چاره ناپذیر است. سلسله آل بویه نخستین سلسله اى بود که ایالت متروپولیس خلافت عراق را اشغال کرد و سلطه مستقیم بر خود خلافت پیدا نمود. آل بویه ایرانیان اهل گیلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسى, اوج پیشرفت ایرانیان در قدرت سیاسى جهان اسلام در مقابل اعراب بود . تاریخ تمدن / آرنولد تون بى/ ترجمه دکتر یعقوب آژند .

    ابن الفقیه میگوید: فاتحان عرب نیز کاری در این منطقه (شمال) از پیش نبردند. گویند سردار عرب حجاج برآن بود که دیلم را مورد حمله قرار دهد و دستور داد تا نقشه ای از آن سرزمین تهیه کنند که همه کوهها و دره ها و معابر آنرا نشان دهد. وقتی نقشه تهیه شد آن را به هیئتی از نمایندگان دیلمیان نشان داد و از آنان خواست که قبل از آنکه به سرزمین آنها حمله برد و آن را نابود سازد از در تسلیم درآیند. آنان به نقشه نگریستند و گفتند " درباره سرزمین ما به شما درست اطلاع داده اند و این نقشه درست آن است, جز آنکه جنگجویان و سلحشورانی را که از این گردنه ها و معابر کوهستانی دفاع میکنند به شما نشان نداده اند." / ابن الفقیه/مختصر کتاب البلدان

    کسروی مینویسد:اما دیلمان در دشمنی و کینه توزی با تازیان سخت ایستاده, گرد آشتی و طلب زینهار نگردیدند و بدین اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زیسته از تعرض دشمنان آسوده باشند, بلکه هنگام فرصت بر تازیان مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دریغ نکردند . ... بلاذری, ربیع ابن خیثم زاهد معروف مینگارد که امام علی بن ابی طالب او را با 4000 تن از مسلمانان به قزوین به جنگ دیلمان فرستاد .

    و بالاخره حافظ ابرو مینویسد: از جمله واقعات دوران حکمرانی اولجایتو اردوکشی و هجوم به گیلان است, تا آنزمان از دستبرد مغولان محفوط و مستقل مانده و این هجوم به قیمت جان هزاران مغول تمام شد. چون ممالک بر اولتایجو سلطان مقرر شد گفت: جمعی بر در خانه حکم ما نشوند, ما را لشگر به مملکت دیگر برون بردن مناسب نباشد و ضمنا امرای مغول پادشاه ایران را مسخره میکردند که هنوز نتوانسته است مملکت کوچک همسایه خود گیلان را بگشاید .

   جنبشهایی که از شمال برخاستند چون علویان, آل بویه, دیلمیان (که آرزوی بسیاری از جنبشهای استقلال طلبانه قبلی ایرانیان را برآورده ساخته و اولین بار پس از حمله اعراب بغداد را به تصرف درآوردند), آل زیار, آل باوند, سربداران مازندران... نقش تعیین کننده ای در بقا و موجودیت عنصر ایرانی و کشور ایران در صحنه جغرافیای جهان داشتند. وگرنه ایران هم چون بابل و آشور ... فقط نامی بود یادآور دوره ای کوتاه از تاریخ ملل و آن هم در کتب و موزه ها .

      در این مبارزات سرنوشت ساز برای آینده ایران جانهای شیفته ی بسیاری به دست دشمنان ما یعنی دیکتاتورهای خودی , بیگانگان و سرسپردگان داخلی آنان فدا شدند. یکی از این جان های شیفته مازیار (ماه ایزد یار) میباشد. مازیار پسر کارن(قارن) و نوه ونداد هرمزد از اسپهبدان تبرستان بود. صادق هدایت مینویسد: اسپهبدان تبرستان در ناحیه کوهستانی خویش مستقل بودند و تا نیمه دوم قرن دوم هجری سکه های ایشان هنوز با خط و علامت پهلوی زده میشد و مردمانش همه به دین نیکان خویش یعنی کیش زرتشتی باقی بودند. در دوره ای که همه ایرانیان برای تملق زبان عربی را آموختند, ونداد هرمزد(پدر بزرگ مازیار) با هارون الرشید بوسیله مترجم گفتگو کرد و درشتگوییهای او را با دستور حفظ ادب و پاس احترام خویش جواب داد و خلفا از شهریاران ایرانی مازندران همیشه حساب میبردند .

   کسروى درباره ونداد هرمزد مینویسد: در روز معهود, ونداد هرمزد(180 هجرى) پدر بزرگ مازیاربرنشست و با سپاهی بزرگ که فراهم آمده بودند به آنجا که سواد اعظم و جمعیت اهل خلیفه بود دوانید و همه را قهر کرد و به جایی رسید که زنان شوهران تازی خود را از ریش گرفته و بیرون می آوردند و بکسان او سپرده گردن می زدند .

   پس از مرگ پدر مازیار(کارن) حکومت طبرستان به دست عمویش افتاد. اما پس از چندی مازیار بر عموی خود غلبه کرده قلمرو حکومت پدر را زیر فرمان خویش در آورد .
    مردم شمال ایران که مانند سایر نقاط ایران از جور و ستم بی‌اندازه حکمرانان عرب به جان آمده بودند در پناه کوهها موضع گفتند و ضد اعراب شوریدند و این شورش‌ها در طبرستان وگیلان و آذربایجان اوج فراوان یافت, خرم دینان به رهبری بابک و سرخ علمان به رهبری مازیار ظهور کردند .
مازیار رسماً در سال 224 ضد خلیفه قیام کرد که به قیام سرخ علمان مشهور است و مردم را ضد اعراب شورانید و اموال مسلمانها را ضبط کرد. و آن را در جهت قیام و مبارزه با ریشه‌کن ساختن نفوذ اعراب به کار برد. مولفین شوروی کتاب تاریخ ایران در قرن 18 اظهار نظر میکنند که به کار بردن پرچم سرخ توسط سرخ جامگان شمال در سال های 778_779 میلادی " نخستین استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه پرچم پیکار خلق علیه ستمگران در تاریخ است" به روایت صادق هدایت: مازیار (224 هجرى) تمام مسلمانان را از کار برکنار کرد و بجاى ایشان زرتشتیان و خرمدینان را به عملها گماشت و بر مسلمانان حاکم گردانید و ایشان را فرمود مسجدها را خراب و آثار اسلام را محو کنند . و کامل ابن اثیرمینویسد: دهقانان و کشاورزان را فرمود تا مال و خواسته خداوندان (عرب) خود را تاراج کنند و بر آنها بشورند. ودر تاریخ طبرستان آمده است: همان زنار زرتشتی برمیان بست و با مسلمانان جور و استخفاف کرد
روایت است که مازیار از دین مزدکی جانب ‌داری می‌کرد و نحوه دستورهای وی بر شورانیدن مردم نیز تا حدی مؤید این قول است اما به هر حال قیام او قیامی بود استقلال طلبانه بر ضد اعراب و ستمگری‌های آنان زیرا همه مردم از نحوه حکومت جابرانه اعراب و ستمگری‌های عمال آنان سخت رنجیده خاطر و منتظر فرصت برای قیام بودند. و روایت است که با بابک نیز مکاتبه میکرد
اعراب و همکاران نو مسلمان شده و کاسه لیس وطنی که مناصب و اموال خود را از دست داده بودند طی نامه ای برای خلیفه از وی میخواهند که به یاری آنان بشتابد. متن این نامه را صادق هدایت هجو گونه چنین برگردانده است: خلاصه نامه مسلمانان آمل به خلیفه المعتصم: ما مسلمانان عمرى در سایه دولت خلفا بضراع می گذراندیم و اینک روزگارمان برگشته و آبخور عیشمان بدست سرکن کافرى مکدر گردیده. آیا امیرالمومنین میپسندد که ما غارت زده یک نفر مجوس شویم
     خلیفه بغداد نیز به همان نیرنگی دست زد که بابک را از پا درآورد. بابک را به دست یک ایرانی وطن فروش یعنی افشین و مازیار را بدست ایرانی وطن فروش دیگریعنی عبدالله ابن طاهر در جنگی نابرابر و همراه با خدعه و نیرنگ از پای درآورد. دو سال پس از شکست بابک، مازیار بن قارن نیز گرفتار آمد و اورا در زیر تازیانه کشتند. خلیفه جسد مازیار را هم در کنار پیکر خشکیده همرزم قهرمانش بابک بدار، آویخت. درباره اهمیت قیام مازیار یکی از تئوریسین های ایرانی خلافت یعنی خواجه نظام الملک مینویسد: معتصم را سه فتح آمد که هرسه قدرت اسلام بود, یکی فتح روم, دوم فتح بابک, سوم فتح مازیار گبر بطبرستان. اگر یکی از این سه فتح نیامدی اسلام زبون بودی

    این قیامها گرچه به سبب نا هماهنگی با همدیگر و سراسری نبودن آنها, و بویژه اطاعت از خلیفه توسط بخش وسیعی از طبقات و اقشار بالای جامعه نو مسلمانان ایرانی آنروز (چون برمکیان, طاهریان, افشین...) که برای کسب یا حفظ جاه و مقام و یا ترس و رذالت... در صف دشمن قرار داشتند, شکست خوردند اما به همان اندازه که موجب تق

/ 1 نظر / 20 بازدید
نوشهر بلاگ

لطفاً آدرسهای ما را درسايت خود قرار داده و پس از قراردادن در لينک باکس وب یا سایتتان، لينکهاي خود را نیز به لينکدوني اضافه نموده و بمااطلاع دهید، تاپس ازمدتی درصدها سايت مختلف درسراسرجهان به نمايش درآيد. لينک شما را هزاران نفرميبينند و ميتوانيد بازديدکننده واقعي داشته باشيد، همچنین از مزاياي ديگراين لينک باکسها اينست که پس ازمدتی امتیاز وبسايت شما را در موتور هاي جستجوگر، پرمحتواتر ميکند و بهتر از قبل ظاهر ميشود و رتبه شما روی مرکز سرچینگ گوگل بالاتر خواهدرفت. موفق و پيروز باشيد. http://afrandnegar.blogfa.com/ افرند نگار http://rezakhazai.blogfa.com/ وبلاگ رسمی رضا خزایی http://babolsar110.nikblog.com/ بابلسر110 http://rezakhazai.iranblog.com/ وبلاگ شخصی رضا خزایی http:// khengool.javanblog.com/خنگول بلاگ http://blognaz.com/rezakhazai/ وبلاگ رضا خزایی http://noshahrblog.persianblog.ir/وبلاگ نوشهربلاگ http://noshahrjoosh.iranblog.com/ نوشهرجوش محمود رستمی